السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
168
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
ديگران چنين بودهاند ، پس در اينصورت هر كس حكم به دروغ بودن اين حديث دهد خطا كرده است . گويد : و اين حديث از لفظهاى ناشايستى كه خردها از آن پرهيز كند ، نيست ، بلكه مانند حديث « أرحم أمّتى بأمتي » مىباشد كه دستآوردى مورد اعتماد است . » « 1 » وسيوطى گويد : « حافظ ، صلاحالدّين علائى - كه ازدستنويس اونقل كردهام - در پاسخ به حديثهايى از « مصابيح بغوى » كه سراج قزوينى به آنها اشكال كرده كه ساختگى هستند ، گويد : حديث « أنا مدينةُ العلم و علىٌّ بابُها » را ابوالفرج از چندين طريق در زمرهى اخبار ساختگى آورده است و تأكيد بر باطلبودن همگى آنها دارد و همچنين گروهى بعد از او چنين گفتهاند ؛ از جمله ذهبى در « الميزان » و كتابهاى ديگر . راوى مشهور آن ابوالصلت عبدالسّلامبنصالح هروى است از ابومعاويه از اعمش از مجاهد مرفوعاً از ابنعبّاس . و دربارهى اين عبدالسّلام بسيار سخن گفتهاند : نسائى گويد : ثقه نيست . دارقطنى و ابنعدى گفتهاند : متّهم است و دارقطنى مىافزايد : رافضى است . ابوحاتم گويد : نزد من صدوق نبوده است و ابوزرعه حديث او را كنار زده است . با اين همه حاكم گويد : ما را حديث كرد اصم از عبّاس - يعنى دورى - كه گفت : از يحيىبنمعين دربارهى ابوصلت پرسيدم ، گفت : ثقه است ، گفتم : مگر حديث « أنا مدينة العلم » را از ابومعاويه نقل نكرده است ؟ گفت : محمّدبنجعفر فيدى كه ثقه است آن را از ابومعاويه نقل كرده است . و همينگونه صالح جزرة آن را از ابنمعين روايت كرده است . سپس حاكم آن را ادامه مىدهد از طرق محمّد بن يحيى بن ضريس كه او ثقه و حافظ است از محمّدبنجعفر فيدى از ابومعاويه . علائى گويد : ابوصلت عبدالسّلام حق مطلب را ادا كرده است و ابومعاويه ثقه و مأمون و از بزرگان پيشوايان و حافظانى است كه مورد اتّفاق همگان مىباشند و تنها او آن را از اعمش نقل كرده است ، پس چه شد ؟ و چه استحالهاى است در
--> ( 1 ) . المقاصد الحسنة / 97 .